26/10/91
سلام عروسک خشگل مامان
نمی دونم چرا این روزها مدام استرس دارم و دلشوره.
دلشوره ی اومدن تو .راستش از زایمان می ترسم حتی با این که تو فکرمه سزارین کنم.از اینکه نکنه خدایی نکرده واسه تو.......وای چقدر فکر و خیال های بد و وحشتناک
دلگرفتگی با این همه استرس وای ببین چی میشه.
امروز کمر درد گرفتم .دست و پاهامم درد میکنه،وای نکنه خدایی نکرده زایمان زود رس داشته باشم.به موقع و سالم بیا عزیزم تا مامانی این همه ناراحت نباشه و غصه نخوره
وای که این روزها علاوه بر خوشی چقدر سخت و پر انتظاره.دلم می خواد الان سال دیگه همین موقع بود و تو داشتی واسم شیطنت میکردی تصدق شیطنت هات.
و من بابایی کیفت رو میکردیم.راستی مادر جون واست داده خاله زهرا پرده واسه اتاقت دوخته خیلی خشگلن.ظهر به بابا آرش گفتم که امشب باید پرده های اتاق دخترم رو بزنیم و اونم گفت باشه. فردا دوباره از تمام اتاقت عکس میگیرم و میذارم تو وبلاگت 
نمی دونم چرا کمر م درد میکنه و با یه کم زیر دلم.فکر کنم فردا باید استراحت کنم و دفتر نیام .خدایا به حق همین روزهات کمکم کن این چند ماه باقی مونده ام به سلامت طی کنم و دختر خشگلم رو صحیح و سالم و تن درست تو بغل بگیرم.الهی
امین.
دوست دارم عروسک خشگل من .از خدا بخواه که مواظب همه باشه مواظب تو و من و بابایی هم باشه قربونت برم.
عروسک شیطون من
دوست دارم و یه المه بوس واسه تو




26/10/91 

.gif)
